تبلیغات
داغ شقایق ها(اشعار یاسر محمدی) - نفس کم آوردند (شهدای منا)
تاریخ : شنبه 4 مهر 1394 | 11:09 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

چشمتان روشن

پلاکارد های خود را عوض نکنید

حج حاجیتان قبول شده است

اگرچه تشنه شدند و خسته اما حیف

میان دست و پای خودی «نفس کم آوردند»

چشمتان روشن

عید، عید قربان بود

ماه ذی الحجه

حاجیان کنار قربانگاه

فقط «نفس کم آوردند»

دلیل آن یک مشت

دروغ و توجیح است

که این همه حاجی

نفس کم آوردند

برای قوم سعود

چقدر تکراری است

یکی زمین بخورد و یا نفس نکشد

ولی زمانی بود

که حاجیانی را

به شهر خود خواندند

ولی که آن ها نیز

نفس کم آوردند

یکی به زیر دست و پا

به زیر پای حیوان ها

نفس کم آورده

یکی به لطف سه شعبه 

میان تار گلو

نفس کم آورده

یه پهلوان که نمیمرد

برای مُردن مشکش نفس کم آورده

یکی کنار قربانگاه، نه

میان قربانگاه

به روی سینه خود چکمه ای نمود احساس

نفس کم آورده

یکی به روی بلندی مدام زند فریاد

نفس کم آورده

یکی که بیمار است

به خاطر آتش

نفس کم آورده

یکی میان شب

ز ناقه افتاده است

نفس کم آورده

یکی که گشواره

ز گوش او افتاد

نفس کم آورده

یکی که حس کرده

به سینه‌ اش شیر است

نفس کم آورده

چه گویم از بغضم

نفس کم آوردم

خدا در آن غوغا

نفس کم آورده



  • سه ساله
  • حامل
  • ضایعات