تبلیغات
داغ شقایق ها(اشعار یاسر محمدی) - باز دل آسمان گرفت! محرم شد
تاریخ : سه شنبه 14 آبان 1392 | 02:50 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

سلام به همه دوستان عزیزم. مداحان و دلسوختگان حسین(ع). هیچ کس پیدا نمیشه که با فرارسیدن محرم حالش دگرگون نشه. پس وقتی حال خوشی بهتون دست داد و اشکی سرازیر شد یادتون باشه چه کسایی التماس دعا گفتن. التماس دعا

غسل ماه خون

از مجموعه داغ شقایق ها(4) کتاب غسل ماه خون

باز    آمد   ماه   زجر و التهاب  واژه ها

باز  می­جوشد ز خاک کربلا  خون  خدا

نغمه­های  شیون  دخت  علی در   ماریه

نصب  گردیده به خورشید زمین   کربلا

غسل­کرده ماه­خون در خون هفتاد­و دوتن

می رسد هر  لحظه ای بر  ما  نوای نینوا

گویی از دشت وسیع لاله های سر به نی

صوت­قرآن­می­رسد از یک سرِ از تن جدا

باز  می آید  صدای  العطش های  فرات

آب­هم رنگی ز رخسارش نماند زین ماجرا

آه می آید صدایی از چکاچک های عشق

حسرتی  دارد  فضا  تا  بشنود  ادرک اخا

بوی غم می آید و بوی غریبی بوی اشک

بوی  پاییز  و خزان آید ز سوی غنچه ها

گشته  ماه غم،  محرم  آمده  احرام پوش

آید از صحرای­خون بر ما طنین یک صدا

چون به حج سر داده شاه کربلا  لبیک را

می دهد در  کربلا  پاسخ  خدا لبیک  را

این  محرم نیست ماه غم برای اهل بیت

ماه وصل­و توبه است و عشقبازی­با خدا

فتح­عاشورا به سان بدر و خندق بودچون

در امان ماند از تباهی  دین حقِّ  مصطفی

اشک­در جای خودش زیباست­اما بهتر است

که   بفهمیم  از   ندای    واقعی  کربلا

طوفان غم

از مجموعه داغ شقایق ها (3) کتاب اسارت

طوفان غم می آید از دشت شقایق

من گفته­هایی تلخ دارم زان حقایق

صحرا شد از خون شقایق­ها چو دریا

اما حقیقت جاودان مانده است بر ما

گرگان چه وحشی­وار غم می­آفریدند

از ساقه گل­های شقایق را بچیدند

گرگان نقاب آدمی بر خود کشیدند

هفتاد و دو یار خدا را سر بریدند

سجاده شد صحرا ز خون پاک آنان

دجله ز شرمش همچنان مانده است گریان

گل­ها یکایک خشک یا پژمرده گشتند

دست امام المتّقین زنجیر بستند

صحرا سراسر درد بود و غربت و غم

خورشید هم بر نیزه شد در روز ماتم

گرگان حیا را واژه­ای بیگانه دیدند

از رأس آل مصطفی معجر کشیدند

گر سر به روی نیزه­ها آنجا علم شد

دست علمدار خدا گرچه قلم شد

آنان نشان سرفرازی را گرفتند

بر روی نی آیه­ی «جاءالحق» سرودند

گرگان به نام دین جامه می دریدند

اما که «نار» جاودان بر خود خریدند

قصّه پر غصّه

از مجموعه داغ شقایق ها (3) کتاب اسارت

سوز دارد ساز و آواز سر پاک حسین

نغمه های غصه و غم آید از خاک حسین

دلنوازی می کند دلدار ما در کربلا

عشق بازی می کند دل با نوای نینوا

ناز بنیان می کند تناز ما با عاشقان

عشق آموزش دهد در علقمه یک پهلوان

زمزمه بر زیر لب زیبا حسین از خود سرود

روی نی او گفت با پروردگارش هر چه بود

از طریق آن دلارامان ندارم گفت و گو

سال ها گفتند و بشنیدیم آن را مو به مو

سینه ام آتشکده، دل گشته چون شعله ز غم

من شدم آتشپرست و غم پرستم دم به دم

ساقی عشق است و عشق عاشقان دارد به کف

عطر عشق ناب او آید ز هر سو و طرف

خون آن خون خدا چون نقش بسته بر زمین

کرده هر بیننده اهل یقین زار و حزین

قصه کرببلا را احتیاجش اشک نیست

قصه پر غصه ای از حق و از آزادگیست

داستان کربلا یک واقعه بیشک نبود

گوییا هست ماجرای موسی و قوم یهود

کربلا را یک طرف شور است و همراهش شعور

توشه اینگونه هرکس داشت کرد در نور عبور

کل ارض کربلا در حال حاضر این ره است

هر که را این دو نباشد در سیاهی چه است

هر که اینگونه قدم در راه عشق خود گذاشت

از مسیر حق و عشق پا و زبان را برنداشت



  • سه ساله
  • حامل
  • ضایعات