تبلیغات
داغ شقایق ها(اشعار یاسر محمدی) - از نفسهایم فقط نام علی آید برون
تاریخ : یکشنبه 6 مرداد 1392 | 08:28 ب.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

آفتاب روشناییِ بخشِ این دنیا علی است

کاردارِ رحمت ایزد در آن عقبی علی است

ماهِ‌ هر هفت آسمانُ و راه شیری راه اوست

در زمین و آسمان تنها فقط مولا علی است

غم ندارد هر که بر قلبش علی را حک نمود

چون که حلال تمام دردها یک یا علی است

یاور و یار و پسر عمُّ و برادر بر رسول

شاه داماد رسول و شوهر زهرا علی است

مادرم با شیر خود من را علی پرور نمود

قلب و ایمان حلال زاده یقیناً با علی است

 

عشق مولایم علی هر لحظه می­گردد فزون

از   نفس­هایم   فقط نام   علی   آید   برون

 

قلب می­خواهم چه کار گر از علی باشد تهی؟

روز من هم هست تار، گر از علی باشد تهی

چشم باید روز و شب صحن نجف از بر کند

در دو چشمم تیغ و خار گر از علی باشد تهی

یا علی باید که ذکر دائمیِ لب شود

در دهان خاک و غبار گر از علی باشد تهی

راه من باید حوالیِ رهِ او رد شود

تا نگردم شرمسار گر از علی باشد تهی

این بدن گر یک نشانی نیست در آن از علی

زیر خاک اطعام مار، گر از علی باشد تهی

 

عشق مولایم علی هر لحظه می­­گردد فزون

از    نفسهایم    فقط  نام   علی  آید   برون

 

زنده بادا، زنده بادا هر که گفت یک یا  علی

گفت پیغمبر، خدا گفته که ارسلنا علی

سوره کوثر اگر در شأن زهرا آمده

معنی زهرا شود کامل که باشد با علی

جبرئیل فریاد آورده در آن بلوای بدر

نیست سیفی ذولفقار و نیست مرد، الاّ علی

هر چه هستم، هر چه دارم اعتقاداتم علی است

هم نماز و روزه و حج و زکات، احیا علی

در شب قدر باید از قدر علی فریاد زد

من غلام قنبرت مولایَ یا مولا علی

 

عشق مولایم علی هر لحظه می­­گردد فزون

از   نفسهایم   فقط   نام   علی   آید   برون

 

صورت خیس علی را چاه می­داند فقط

شبروی های علی را ماه می­داند فقط

او زمینی نیست اهل آسمان هفتم است

زندگی را پست تر از کاه می داند فقط

خوب می داند زمین هرگز تفرجگاه نیست

زندگی را بر زمین یک «گاه» می داند فقط

او نمی داند چرا نیلی رخ مهتاب شد

یا که از راز حسن کوتاه می داند فقط

من نمی دانم چه آمد بر سر این نور حق

از غم و درد علی الله می داند فقط

 

عشق مولایم علی هر لحظه می­­گردد فزون

از   نفسهایم   فقط   نام   علی   آید   برون

 

تا که غم در پیکر مولا علی لبریز شد

حلقه­ی در بر ردای مرتضی آویز شد

گوییا دیگر زمان فُزتُ رَبِّ الکعبه است

با خودش گفت: ابن ملجم تیغهایت تیز شد؟

رفت در محراب و گفت الله اکبر را علی

بست قامت را علی، جانش چه شورانگیز شد

بر لبش لبخند آمد در میان سجده اش

خون که از فرق علیِ مرتضی سرریز شد

آنچنان عالم ز این غم ناله و فریاد زد

گوییا دنیا سراسر روز رستاخیز شد

 

عشق مولایم علی هر لحظه می­­گردد فزون

از   نفسهایم    فقط   نام   علی  آید  برون



  • سه ساله
  • حامل
  • ضایعات