تبلیغات
داغ شقایق ها(اشعار یاسر محمدی) - اربعین حسینی
تاریخ : شنبه 9 دی 1391 | 12:41 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

من از رسم زمانه گِله دارم

دلی اندر دل قافله دارم

نمانده اشک بر چشمانم اما

ز غم خون بر جگر گشتم خدایا

ز صحرا هرکجا دیدم پر از غم

یکی زخمی، یکی خاکی، یکی خَم

یکی دست بسته پر اندوه و بیمار

یکی بر سوی نی چشمش گرفتار

یکی بی طفل لالایی بخوانَد

یکی از قافله تنها بماند

زمین گویی ندارد روز راحت

گمانم گشته بود آنجا قیامت

به روی نی شده آواره خورشید

کنار علقمه یک کوه پاشید

ستوران را ز نعل آماده کردند

به روی روح قرآن می دویدند

براشان تکِّه معجر قیمتی شد

برای قطع انگشت فرصتی شد

دوباره از مدینه یاد کردند

دل عبد عمر را شاد کردند

به دنبال یتیمان می دویدند

چه بس گوشواره با سیلی خریدند

صدای هلهله می آمد هر سو

شده زخم زبان بر زخم دارو

من از رسم زمانه گله دارم

دلی اندر دل قافله دارم

یکی را سلسله بر دست و بر پا

یکی گوید کجا رفتی تو بابا

یکی در گوشه ای از یک خرابه

ز ترس سایه هم در اضطرابه

یکی از کودکی با زجر همراست

برای هر غمی با صبر همراست

به دل صد کربلا دارد ز آغاز

دلش بر روی نی بنموده پرواز

در او بی تابی عاشق بدیدند

که با خنجر سر دل را بریدند

دو دست آن علمدار تا قلم شد

به نی سرهای بسیاری علم شد

خدایا اربعین یار بگذشت

چه ایامی به آن بیمار بگذشت

به روی دست و پایش جای زنجیر

به خون پاک او بنموده تصویر

به هنگام فرار اهل بیتش

خودش گردیده زندانی آتش

ز یک سو از مریضی درد دارد

که رخساری به رنگ زرد دارد

ز آن سو از پدر یا که برادر

فقط بیند ز آنها روی نی سر

خدایا کشته شد او هم در آنجا

که دید بر تیزی نی رأس بابا

گلایه از تو هم دارم خدایا

چه آمد بر سر فرزند زهرا؟

 



  • سه ساله
  • حامل
  • ضایعات