تبلیغات
داغ شقایق ها(اشعار یاسر محمدی)
تاریخ : دوشنبه 5 آبان 1393 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

این محفل ما غیر تو ارباب ندارد

جز باب حسین، قلب، دگر باب ندارد

در صحن و سرای حرمت اشک چه آسان

غلطان شود از گونه دگر تاب ندارد

باید که خودش را برساند به تو آقا

شرمنده که شور است مزه آب ندارد

چشم است دگر یاد لبت می افتد

جز اشک مدام تحفه ای ناب ندارد

عمری است ندیدند حریم حرمت را

چشمان من از غصه دگر خواب ندارد

توصیف تو را کی بتوانم بکنم من

زیبایی چشمان تو مهتاب ندارد

در پای ضریح تو کنم هق هق و گریه

گرییدن بر عشق که آداب ندارد



هیهات من الذله

رفت در کربُبلا تا که زند فریاد بر اهل دغا             هیهات من الذله (2)

پیر و جوان همراه او گشتند با هم یک صدا                        هیهات من الذله (2)

حر و حبیب و حنظله،‌ زاهر، زهیر و عوسجه           

سینه سپر گفتند با سرخی خون بر اشقیا                  هیهات من الذله (2)

خونین شده هفت آسمان، جن و ملک کرده فغان

دارد حسین پیغام حق، آورده در دشت بلا              هیهات من الذله (2)

فریاد آورده زمین، اعجاز کن سبط نبی

اما حسین دارد پیام این خامس آل عبا                    هیهات من الذله (2)

اصغر به روی دست او، دارد که پرپر می­زند

خون را به سوی آسمان، پاشد بگوید ای خدا          هیهات من الذله (2)

در کربلا این مرد حق، احیا نمود فرمان حق

گوید به دشت کربلا، این است دین مصطفی                      هیهات من الذله (2)

تا که به روی نی سرش، شد دید هر پیر و جوان

قرآن به زیر لب بخوانْد و باز گوید ماجرا               هیهات من الذله (2)







تاریخ : جمعه 27 تیر 1393 | 10:28 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

آفتاب روشناییِ بخشِ این دنیا علی است

کاردارِ رحمت ایزد در آن عقبی علی است

ماهِ‌ هر هفت آسمانُ و راه شیری راه اوست

در زمین و آسمان تنها فقط مولا علی است

غم ندارد هر که بر قلبش علی را حک نمود

چون که حلال تمام دردها یک یا علی است

یاور و یار و پسر عمُّ و برادر بر رسول

شاه داماد رسول و شوهر زهرا علی است

مادرم با شیر خود من را علی پرور نمود

قلب و ایمان حلال زاده یقیناً با علی است

 

عشق مولایم علی هر لحظه می­گردد فزون

از   نفس­هایم   فقط نام   علی   آید   برون

 

قلب می­خواهم چه کار، گر از علی باشد تهی؟

روز من هم هست تار، گر از علی باشد تهی

چشم باید روز و شب صحن نجف از بر کند

در دو چشمم تیغ و خار گر از علی باشد تهی

یا علی باید که ذکر دائمیِ لب شود

در دهان خاک و غبار گر از علی باشد تهی

راه من باید حوالیِ رهِ او  رد شود

تا نگردم شرمسار گر از علی باشد تهی

این بدن گر یک نشانی نیست در آن از علی

زیر خاک اطعام مار، گر از علی باشد تهی

 

عشق مولایم علی هر لحظه می­­گردد فزون

از    نفسهایم    فقط  نام   علی  آید   برون

 

زنده بادا، زنده بادا هر که گفت یک یا  علی

گفت پیغمبر، خدا گفته که ارسلنا علی

سوره کوثر اگر در شأن زهرا آمده

معنی زهرا شود کامل که باشد با علی

جبرئیل فریاد آورده در آن بلوای بدر

نیست سیفی ذولفقار و نیست مرد، الاّ علی

هر چه هستم، هر چه دارم اعتقاداتم علی است

هم نماز و روزه و حج و زکات، احیا علی

در شب قدر باید از قدر علی فریاد زد

من غلام قنبرت مولایَ یا مولا علی

 

عشق مولایم علی هر لحظه می­­گردد فزون

از   نفسهایم   فقط   نام   علی   آید   برون

 

صورت خیس علی را چاه می­داند فقط

شبروی های علی را ماه می­داند فقط

او زمینی نیست اهل آسمان هفتم است

زندگی را پست تر از کاه می داند فقط

خوب می داند زمین هرگز تفرجگاه نیست

زندگی را بر زمین یک «گاه» می داند فقط

او نمی داند چرا نیلی رخ مهتاب شد

یا که از راز حسن کوتاه می داند فقط

من نمی دانم چه آمد بر سر این نور حق

از غم و درد علی الله می داند فقط

 

عشق مولایم علی هر لحظه می­­گردد فزون

از   نفسهایم   فقط   نام   علی   آید   برون

 

تا که غم در پیکر مولا علی لبریز شد

حلقه­ ی در بر ردای مرتضی آویز شد

گوییا دیگر زمان فُزتُ رَبِّ الکعبه است

با خودش گفت: ابن ملجم تیغهایت تیز شد؟

رفت در محراب و گفت الله اکبر را علی

بست قامت را علی، جانش چه شورانگیز شد

بر لبش لبخند آمد در میان سجده اش

خون که از فرق علیِ مرتضی سرریز شد

آنچنان عالم ز این غم ناله و فریاد زد

گوییا دنیا سراسر روز رستاخیز شد

 

عشق مولایم علی هر لحظه می­­گردد فزون

از   نفسهایم    فقط   نام   علی  آید  برون



تاریخ : پنجشنبه 22 خرداد 1393 | 03:44 ب.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)
میلاد یگانه منجی عالم بشریت مهدی موعود بر عاشقان و منتظران مبارک

راه را بسته اند آقا که نیایی جمعه

همه چیز هست محیّا که نیایی جمعه

گر بیایی شود آجر در دکان ریا

همه مشغول دعا تا که نیایی جمعه



تاریخ : پنجشنبه 21 فروردین 1393 | 01:15 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)
سلام. سال جدید رو به همه دوستان تبریک می گم. مدتی هست که کمتر سر می زنم. حتی سعادت نداشتم برای خانم بی بی دو عالم مادرمون حضرت فاطمه (سلام الله علیها) مطلبی بنویسم. اما شاید دعوت یکی از دوستان از بازدید وبلاگش منو بر اون داشت که اینبار از کسایی بگم که الان مدیون اونا هستیم که می تونیم به راحتی عید رو بهم تبریک بگیم و یا برای مادرمون حضرت فاطمه عزاداری کنیم. مدیون شهدا و رزمندگان و جانبازانی که هر چه داریم از صدقه سر اوناست. هرچه داریم از لطف و جان نثاری اوناست.

نگاهت همچنان تنهاست

می دانم

میان دود و آتش

تیر و ترکَش

تو دین را با خود آوردی

و چشمان تو گویی

در کنار دست همرزمت

زمین جا ماند!!

دلم جامانده دست تو

زمانی که ز فتح تو روایت شد

و آوینی چه زیبا گفت

ز تو و از آن همه امثال تو

در یک نبردی پر ز ضحاکان افعی دوش

و تو، چون کاوه و الله اکبر شد درفش تو

تو رفتی و تو ماندی و تو جنگیدی

که دیگر هیچ ضحاکی

در این دشت پر از لاله

نخواهد تا که ریزد خون مردم را

تو درسی را به او دادی

که تا چرخ فلک چرخد

ز یاد او نخواهد رفت

دو چشمان تو جا مانده

که امروزه ببینم من به چشم باز

اگر ایران به جا مانده

اگر ایمان هنوزم اندکی مانده

همه مدیون چشم توست

که در پشت کدر عینک

بسی سال است که بس تنهاست

همه مدویون چشم تو




تاریخ : سه شنبه 14 آبان 1392 | 02:50 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

سلام به همه دوستان عزیزم. مداحان و دلسوختگان حسین(ع). هیچ کس پیدا نمیشه که با فرارسیدن محرم حالش دگرگون نشه. پس وقتی حال خوشی بهتون دست داد و اشکی سرازیر شد یادتون باشه چه کسایی التماس دعا گفتن. التماس دعا

غسل ماه خون

از مجموعه داغ شقایق ها(4) کتاب غسل ماه خون

باز    آمد   ماه   زجر و التهاب  واژه ها

باز  می­جوشد ز خاک کربلا  خون  خدا

نغمه­های  شیون  دخت  علی در   ماریه

نصب  گردیده به خورشید زمین   کربلا

غسل­کرده ماه­خون در خون هفتاد­و دوتن

می رسد هر  لحظه ای بر  ما  نوای نینوا

گویی از دشت وسیع لاله های سر به نی

صوت­قرآن­می­رسد از یک سرِ از تن جدا

باز  می آید  صدای  العطش های  فرات

آب­هم رنگی ز رخسارش نماند زین ماجرا

آه می آید صدایی از چکاچک های عشق

حسرتی  دارد  فضا  تا  بشنود  ادرک اخا

بوی غم می آید و بوی غریبی بوی اشک

بوی  پاییز  و خزان آید ز سوی غنچه ها

گشته  ماه غم،  محرم  آمده  احرام پوش

آید از صحرای­خون بر ما طنین یک صدا

چون به حج سر داده شاه کربلا  لبیک را

می دهد در  کربلا  پاسخ  خدا لبیک  را

این  محرم نیست ماه غم برای اهل بیت

ماه وصل­و توبه است و عشقبازی­با خدا

فتح­عاشورا به سان بدر و خندق بودچون

در امان ماند از تباهی  دین حقِّ  مصطفی

اشک­در جای خودش زیباست­اما بهتر است

که   بفهمیم  از   ندای    واقعی  کربلا

طوفان غم

از مجموعه داغ شقایق ها (3) کتاب اسارت

طوفان غم می آید از دشت شقایق

من گفته­هایی تلخ دارم زان حقایق

صحرا شد از خون شقایق­ها چو دریا

اما حقیقت جاودان مانده است بر ما

گرگان چه وحشی­وار غم می­آفریدند

از ساقه گل­های شقایق را بچیدند

گرگان نقاب آدمی بر خود کشیدند

هفتاد و دو یار خدا را سر بریدند

سجاده شد صحرا ز خون پاک آنان

دجله ز شرمش همچنان مانده است گریان

گل­ها یکایک خشک یا پژمرده گشتند

دست امام المتّقین زنجیر بستند

صحرا سراسر درد بود و غربت و غم

خورشید هم بر نیزه شد در روز ماتم

گرگان حیا را واژه­ای بیگانه دیدند

از رأس آل مصطفی معجر کشیدند

گر سر به روی نیزه­ها آنجا علم شد

دست علمدار خدا گرچه قلم شد

آنان نشان سرفرازی را گرفتند

بر روی نی آیه­ی «جاءالحق» سرودند

گرگان به نام دین جامه می دریدند

اما که «نار» جاودان بر خود خریدند

قصّه پر غصّه

از مجموعه داغ شقایق ها (3) کتاب اسارت

سوز دارد ساز و آواز سر پاک حسین

نغمه های غصه و غم آید از خاک حسین

دلنوازی می کند دلدار ما در کربلا

عشق بازی می کند دل با نوای نینوا

ناز بنیان می کند تناز ما با عاشقان

عشق آموزش دهد در علقمه یک پهلوان

زمزمه بر زیر لب زیبا حسین از خود سرود

روی نی او گفت با پروردگارش هر چه بود

از طریق آن دلارامان ندارم گفت و گو

سال ها گفتند و بشنیدیم آن را مو به مو

سینه ام آتشکده، دل گشته چون شعله ز غم

من شدم آتشپرست و غم پرستم دم به دم

ساقی عشق است و عشق عاشقان دارد به کف

عطر عشق ناب او آید ز هر سو و طرف

خون آن خون خدا چون نقش بسته بر زمین

کرده هر بیننده اهل یقین زار و حزین

قصه کرببلا را احتیاجش اشک نیست

قصه پر غصه ای از حق و از آزادگیست

داستان کربلا یک واقعه بیشک نبود

گوییا هست ماجرای موسی و قوم یهود

کربلا را یک طرف شور است و همراهش شعور

توشه اینگونه هرکس داشت کرد در نور عبور

کل ارض کربلا در حال حاضر این ره است

هر که را این دو نباشد در سیاهی چه است

هر که اینگونه قدم در راه عشق خود گذاشت

از مسیر حق و عشق پا و زبان را برنداشت



تاریخ : شنبه 23 شهریور 1392 | 01:12 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

میلاد حضرت معصومه و همچنین برادر دوست داشتنی او، امام رئوف رو به همه دوستانی که یه مدتی ازشون به دلیل مشغله کاری و فکری دور بودم تبریک عرض می کنم.

در هیچ کجا «بنده» دلی شاد ندارد

صاحب به بَرَش بنده آزاد ندارد

«قصر همه حکام جهان را که بگردی

دربار کسی پنجره فولاد ندارد»1

شاهی که شود ضامن آهو به خداوند

تاریخ از آغاز به خود یاد ندارد

هر کس که به دل مهر رضا جای ندارد

بیشک که دلی خرم و آباد ندارد

خورشید که هر روزه طلوع می کند از طوس

حرف دگری زین همه رخداد ندارد...

جز اینکه بگوید به حریم حرم یار

حُرم دل عشاق تو، فرهاد ندارد

موسیقی نقاره صحن تو چه زیباست

از دوری تو کم دل من داد ندارد

ارباب غلام توام و ریزه خور تو

گویی که دگر عطر تو را باد ندارد

آقا بطلب، باز تو مسکین درت را

در سعی و صفایت کسی غمباد ندارد





تاریخ : یکشنبه 6 مرداد 1392 | 08:28 ب.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

آفتاب روشناییِ بخشِ این دنیا علی است

کاردارِ رحمت ایزد در آن عقبی علی است

ماهِ‌ هر هفت آسمانُ و راه شیری راه اوست

در زمین و آسمان تنها فقط مولا علی است

غم ندارد هر که بر قلبش علی را حک نمود

چون که حلال تمام دردها یک یا علی است

یاور و یار و پسر عمُّ و برادر بر رسول

شاه داماد رسول و شوهر زهرا علی است

مادرم با شیر خود من را علی پرور نمود

قلب و ایمان حلال زاده یقیناً با علی است

 

عشق مولایم علی هر لحظه می­گردد فزون

از   نفس­هایم   فقط نام   علی   آید   برون

 

قلب می­خواهم چه کار گر از علی باشد تهی؟

روز من هم هست تار، گر از علی باشد تهی

چشم باید روز و شب صحن نجف از بر کند

در دو چشمم تیغ و خار گر از علی باشد تهی

یا علی باید که ذکر دائمیِ لب شود

در دهان خاک و غبار گر از علی باشد تهی

راه من باید حوالیِ رهِ او رد شود

تا نگردم شرمسار گر از علی باشد تهی

این بدن گر یک نشانی نیست در آن از علی

زیر خاک اطعام مار، گر از علی باشد تهی

 

عشق مولایم علی هر لحظه می­­گردد فزون

از    نفسهایم    فقط  نام   علی  آید   برون

 

زنده بادا، زنده بادا هر که گفت یک یا  علی

گفت پیغمبر، خدا گفته که ارسلنا علی

سوره کوثر اگر در شأن زهرا آمده

معنی زهرا شود کامل که باشد با علی

جبرئیل فریاد آورده در آن بلوای بدر

نیست سیفی ذولفقار و نیست مرد، الاّ علی

هر چه هستم، هر چه دارم اعتقاداتم علی است

هم نماز و روزه و حج و زکات، احیا علی

در شب قدر باید از قدر علی فریاد زد

من غلام قنبرت مولایَ یا مولا علی

 

عشق مولایم علی هر لحظه می­­گردد فزون

از   نفسهایم   فقط   نام   علی   آید   برون

 

صورت خیس علی را چاه می­داند فقط

شبروی های علی را ماه می­داند فقط

او زمینی نیست اهل آسمان هفتم است

زندگی را پست تر از کاه می داند فقط

خوب می داند زمین هرگز تفرجگاه نیست

زندگی را بر زمین یک «گاه» می داند فقط

او نمی داند چرا نیلی رخ مهتاب شد

یا که از راز حسن کوتاه می داند فقط

من نمی دانم چه آمد بر سر این نور حق

از غم و درد علی الله می داند فقط

 

عشق مولایم علی هر لحظه می­­گردد فزون

از   نفسهایم   فقط   نام   علی   آید   برون

 

تا که غم در پیکر مولا علی لبریز شد

حلقه­ی در بر ردای مرتضی آویز شد

گوییا دیگر زمان فُزتُ رَبِّ الکعبه است

با خودش گفت: ابن ملجم تیغهایت تیز شد؟

رفت در محراب و گفت الله اکبر را علی

بست قامت را علی، جانش چه شورانگیز شد

بر لبش لبخند آمد در میان سجده اش

خون که از فرق علیِ مرتضی سرریز شد

آنچنان عالم ز این غم ناله و فریاد زد

گوییا دنیا سراسر روز رستاخیز شد

 

عشق مولایم علی هر لحظه می­­گردد فزون

از   نفسهایم    فقط   نام   علی  آید  برون



تاریخ : جمعه 28 تیر 1392 | 07:27 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

سلام. امیدوارم که در این ماه عزیز مارو هم فراموش نکنید. فرارسیدن سالروز رحلت بانوی فداکار اسلام، حضرت خدیجه (س) رو به همه دوستانم تسلیت عرض می کنم.

مادرم ای همسرِ بخشنده ی پیغامبر

ای که نامت از همان آغاز، بوده معتبر

ای تو بانوی نخستِ قلبِ پاکِ مصطفی

حامیِ بی ادّعای احمدٌ خیرٌ بشر

از وفای تو دل پیغمبر ما شاد شد

ای که از آسیه و مریم تو هستی پاک تر

پشت پیغمبر، تو بودی تا که احمد شد رسول

بودن تو باعثی شد، تا که شد دین بارور

پشت هر مرد موفق همسری دلسوز هست

کیست جز تو لایق پیغمبر شقّ القمر

ای تو اول بانیِ مالیِ تبلیغ خدا

اولین بانوی ایمان آورِ پیغامبر

مادر من، ای خدیجه، ناز بانوی رسول

یادگاری از تو مانده، «مادری بر یک پدر»[1]

از غریبیِ تو می سوزم ببخش این کاستی

مادرِ «جانِ پیمبر»[2] مادرِ زهرای اطهر



[1] منظور امّ‌ابیها، لقب حضرت زهرا(س) است.

[2] منظور حدیثی است که از پیغمبر(ص) نقل شده «فاطمه بضعة منی»؛ ‌فاطمه پاره تن من است.



تاریخ : دوشنبه 27 خرداد 1392 | 12:20 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

سلام دوستان عزیز. پیشاپیش فرارسیدن میلاد امام عصر، صاحب زمان، حضرت مهدی (عج) رو به همگی تبریک عرض می کنم و همچنین فرارسیدن سالروز میلاد حضرت علی اکبر جوان امام حسین رو نیز شادباش میگم. از اونجا که اکثر وبلاگ ها این روزها به مناسبت نیمه شعبان وبلاگشون رو آذین می کنن اجازه بدید من شعری در مورد شیر کربلا بنویسم

 

کربلا خواست که اعجاز شود وقتی که

دیده بر چهره او باز شود وقتی که

همه حیران شده بودند علی زنده شده

پدرش خواست که او راز شود وقتی که

همه از جامِ میِ عشق بسی نوشیدند

حکم ایزد بُوَد او ناز شود وقتی که

اشتباهی همه گفتند علی آمده است

و چه مشتاق به پرواز شود وقتی که

وعده بشنیده که سیراب شود با کوثر

رفت... آغاز شود وقتی که....



تاریخ : سه شنبه 21 خرداد 1392 | 06:30 ب.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

سلامی مجدد به همه دوستان عزیزم.

ایام شادی و سرور شعبانیه رو به همه رفقای خودم تبریک میگم. به پیشنهاد دوستان و مخصوصا برادر مداحم عامر محمدی بنا شد تو این وبلاگ سبک های جدید شعری رو هم قرار بدم. سبک هایی که در جشن ها بتونن باهاش دست بزنند و در عزاها برای سینه زنی خونده بشه.گرچه دیر شده اما بالاخره ماهی رو هر وقت از آب بگیرن....

فعلا شعر رو تقدیمتون می کنم تا به امید خدا به زودی زود سبکش رو هم قرار بدم برا دوستای مداحم. امیدوارم صدای قشنگتون زینت بخش اشعار بنده بشه.

                                               منو دریاب

توی تنهاییام تویی کنارم حسین                 تو غم و غصّه ها تویی قرارم حسین

شب اول قبر یا که قیامت آقا                      نمی خوام اسمی جز اسمت بیارم حسین

حالاای یار/     تویی دلدار   (2)                روز من بی تو می شه مثل شب تار

منِ مجنون/      عاشقم چون                     شده ام غیر حسین از همه بی زار

دل من تو تنهایی ها تو رو داره                     فصل پاییز دلم با تو بهاره

می دونم تو هم ماهارو دوست می داری           کوری چشم حسودا بگو آره

بگو آره             بگو آره             بگوه آره                  بگوه آره

دل تنگم/       چه زرنگم                            آخه عاشق یه آقای قشنگم

چون که مرغوب/شده محبوب                         برا عشقم با همه دنیا می جنگم

هر کی عاشق نباشه دنیاش خرابه                      روز و شب تو تنهایی در اضطرابه

اما عشقای زمینی دیگه عشق نیست                    لایق عشق یلِ ابوترابه

آخه آفتاب/       یا که مهتاب                        میان و می رن به دستور تو ارباب

تو امیری     /      مثل شیری                        آقاجون، جونِ خداجون منو دریاب

منو دریاب             منو دریاب               منو دریاب             منو دریاب



                                                     مبارکه

غوغا شده ، هفت آسمون                         تولد سه مهربون

ملائکه ردیف ردیف                               تبریک میگن به این و اون

یکی میاد نقل می پاشه                             می گه مبارکا باشه

علی چه شادِ تو بهشت                             تولد عزیزاشه

شادی تو این شبا پُره                               شیطون داره حرص می خوره

خدا کنه خنجر کین                                تو چشم دشمن بخوره

پشت سر هم اومدین                                تو ماه شعبون به زمین

حسین و فرزندش علی                             با شیر یل ام البنین

تو آسمون چراغونه                                 امشب شبی بی قانونه

به منکرات خبر نده                                 آخ حرکات موزونه

دست بزنید، دست بزنید                           کِل بکشید، کِل بکشید

فقط یه وقت آهای جوون                         وُتکی و ویسکی نخورید

شیعه شبای شادیشه                                  این شادیِ اجدادیشه

بذار که شعر تموم بشه                             ترسم اینه زیادیشه

مبارکه مبارکه                                         پُرِ تو مجلس مَلِکه

مبارکه مبارکه                                         زمین پر از شاپرکه






تاریخ : چهارشنبه 15 خرداد 1392 | 03:34 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

شعری تقدیم همه عاشقان رسول الله، به مناسبت مبعث


بخوان آغاز کن راه رسالت را تو یا احمد

زمین خشک دلها را بکن احیا تو یا احمد

حرا لبریز گشته از هجوم لحظه های ناب

بخوان اقرا باِسم ربِّک الاعلی تو یا احمد

دل بیمار صحرا را نوای عشق می خواهد

پیام حق تعالی را، بده آوا تو یا احمد

جهالت گشته طوفان و تعقّل گشته شن ریزه

بخوان تا خالق اصلی شود پیدا تو یا احمد

صدای کعبه را بشنو، دلش تنگ خلیل الله است

برو بشکن سرِ لات و هبل، عُزّا تو یا احمد

فضای غار گشته، مملو از عطر ملائک ها

بکن شق القمر با آن ید بیضا تو یا احمد

چهل سال است عام الفیل، شده تکرار در مکّه

بکن ویران زمین را بر سر اعدا تو یا احمد

شود خورشید باران، مکه با هر جای پای تو

بیا بشکن سکوت این همه شب را تو یا احمد

سرود عاشقانت را اذانی کن تمام عمر

بخوان همراه جبرائیل از آن بالا تو یا احمد

دگر سفیانیان و بو لهب ها را رسیده وقت خاموشی

عدالت را علیه زور مزدوران بکن برپا تو یا احمد

شفیع این دل ما شو تو ای ختم رُسُل، ناجی

به حق دخترت صدّیقه زهرا تو یا احمد

برایت قبل از آنی که توان خواندنی باشد

یقین دارم که گفتی یا علی مولا تو یا احمد



تاریخ : جمعه 6 اردیبهشت 1392 | 06:34 ب.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

تقدیم به همه مادران و بانوان مهربان

مادرم پاک­تر از برگ گل است

دل او چون دریاست

بدرِ ماه پیش رخش نورِ چراغ

مهربان همچون نسیم

با صفا همچو بهار

زینت خانه­ ی ماست

رهرو مادر خوبم زهراست

«آذر» است اما او

نه چو آذر، چو گلستان شده در خانه­ ی ما

کف پایش شده آستانِ بهشت

نفسش عطر خداست

دست او دست مسیح

که به یکدم بکند زنده مرا

مادرم لبخند است

که نگاهش غم دل می­شوید

و دلم گرم است چون:

همه­ ی خستگی­ ام را بکند خوب خراب

حرفهایش پُرِ مهر

رهِ او مملو عشق

صوت قرآنش را

روی پایش که مرا می­خواباند

یاد دارم من از آن کودکی ام

گریه هایم همگی بود دروغ

بود فریب

که فقط در بغلش جا گیرم

گرمی آغوشش

که مرا خوب به خود می­چسباند

همه­ ی آرزوی کودکی من شده بود

و خدا می­داند

همه آرزوی امروزم

همه آرزوی کودکی من شده است

تن تو سالم باد

نفست پابرجا

گل لبخند همیشه به لبت جا گیرد

نیست اما دیری

که خداوند «لطفی»

کرده است قسمت من

با بهار آمده است

خانه­ اش سمت بهار نارنج­ها

یک کمی بالاتر

روی شیرینی انجیرک هاست

شده است سنگ صبور دل من

که به یک پلک زدن خنده نشانَد به لبم

همه جا هست کنارم چه حقیقت چه خیال

مادرش

که شده مادر من

آیه های نور است

به میان گل سرخ مستور است

قلب او قلب گل رازقی است

مادر است اما او

مرد میدان وفاست

همچو سروی ایستا

همچو یک شاخک رز پر احساس

چه قشنگ است برازنده او

نام مادر

که بهشت در کف پایش

دیرزمانی است که کرده جا خوش



تاریخ : شنبه 9 دی 1391 | 12:41 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

من از رسم زمانه گِله دارم

دلی اندر دل قافله دارم

نمانده اشک بر چشمانم اما

ز غم خون بر جگر گشتم خدایا

ز صحرا هرکجا دیدم پر از غم

یکی زخمی، یکی خاکی، یکی خَم

یکی دست بسته پر اندوه و بیمار

یکی بر سوی نی چشمش گرفتار

یکی بی طفل لالایی بخوانَد

یکی از قافله تنها بماند

زمین گویی ندارد روز راحت

گمانم گشته بود آنجا قیامت

به روی نی شده آواره خورشید

کنار علقمه یک کوه پاشید

ستوران را ز نعل آماده کردند

به روی روح قرآن می دویدند

براشان تکِّه معجر قیمتی شد

برای قطع انگشت فرصتی شد

دوباره از مدینه یاد کردند

دل عبد عمر را شاد کردند

به دنبال یتیمان می دویدند

چه بس گوشواره با سیلی خریدند

صدای هلهله می آمد هر سو

شده زخم زبان بر زخم دارو

من از رسم زمانه گله دارم

دلی اندر دل قافله دارم

یکی را سلسله بر دست و بر پا

یکی گوید کجا رفتی تو بابا

یکی در گوشه ای از یک خرابه

ز ترس سایه هم در اضطرابه

یکی از کودکی با زجر همراست

برای هر غمی با صبر همراست

به دل صد کربلا دارد ز آغاز

دلش بر روی نی بنموده پرواز

در او بی تابی عاشق بدیدند

که با خنجر سر دل را بریدند

دو دست آن علمدار تا قلم شد

به نی سرهای بسیاری علم شد

خدایا اربعین یار بگذشت

چه ایامی به آن بیمار بگذشت

به روی دست و پایش جای زنجیر

به خون پاک او بنموده تصویر

به هنگام فرار اهل بیتش

خودش گردیده زندانی آتش

ز یک سو از مریضی درد دارد

که رخساری به رنگ زرد دارد

ز آن سو از پدر یا که برادر

فقط بیند ز آنها روی نی سر

خدایا کشته شد او هم در آنجا

که دید بر تیزی نی رأس بابا

گلایه از تو هم دارم خدایا

چه آمد بر سر فرزند زهرا؟

 



تاریخ : جمعه 24 آذر 1391 | 05:28 ب.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

شعرخوانی شاعر اهل بیت یاسر محمدی، پیرامون حضرت رقیه(س) در هیئت محبان آل عبا(ع)

http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://mohebban-ale-aba.persiangig.com/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%20%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%8A%20%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA%20%D8%B1%D9%82%D9%8A%D9%87.mp3(کلیک کنید)

 



تاریخ : شنبه 4 آذر 1391 | 05:39 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

مراسم شعر خوانی شاعر اهل بیت(ع)

 شب هفتم محرم؛ هیئت حضرت قاسم(ع)؛

شهر پردیسان،بلوار حافظ، مجتمع حافظ 3

دهه دوم ماه محرم؛ هیئت محبان آل عبا(ع)؛

 از دوشنبه 6/9/91 به مدت 7 شب. 45 متری صدوق، 20 متری فجر،کوچه 8، 16 متری المهدی

طوفان غم می آید از دشت شقایق

من گفته­هایی تلخ دارم زان حقایق

صحرا شد از خون شقایق­ها چو دریا

اما حقیقت جاودان مانده است بر ما

گرگان چه وحشی­وار غم می­آفریدند

از ساقه گل­های شقایق را بچیدند

گرگان نقاب آدمی بر خود کشیدند

هفتاد و دو یار خدا را سر بریدند

سجاده شد صحرا ز خون پاک آنان

دجله ز شرمش همچنان مانده است گریان

گل­ها یکایک خشک یا پژمرده گشتند

دست امام المتّقین زنجیر بستند

صحرا سراسر درد بود و غربت و غم

خورشید هم بر نیزه شد در روز ماتم

گرگان حیا را واژه­ای بیگانه دیدند

از رأس آل مصطفی معجر کشیدند

گر سر به روی نیزه­ها آنجا علم شد

دست علمدار خدا گرچه قلم شد

آنان نشان سرفرازی را گرفتند

بر روی نی آیه­ی «جاءالحق» سرودند

گرگان به نام دین جامه می دریدند

اما که «نار» جاودان بر خود خریدند



تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1391 | 12:13 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

ruhd02n40iicsp4gm9yf.jpg

غسل ماه خون

جدیدترین اشعار، مراثی و سبک ها ویژه ایام عزاداری

سروده های شاعر اهل بیت یاسر محمدی (رَسای)

فروش در کلیه فروشگاه ها و موسسات فرهنگی کشور



تاریخ : چهارشنبه 19 بهمن 1390 | 08:13 ب.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

شرم کنید ای ابوجهل های روزگار، شرم کنید ابوسفیانیان، شرم کنید که پیغمبر ما رحمت للعالمین است وگرنه می توانست همه شما را به یک چشم برهم زدنی به کیسه دان شتری تبدیل کرده تا عبرت روزگار گردید. شرم کنید و از کوچکی و پوچی به دریای کرامت رسول خدا، این یگانه مرد بزرگوار تاریخ بی حرمتی نکنید که صد البته این حال شما از بدبختی و بیچارگی شماست

ای تو ناجی زمین و اهل عالم یا رسول

ای سفیران الهی را تو خاتم یا رسول

بحر خوبی در مقام وصف تو اغراق نیست

ذره ای از خاک پای تو مکرّم یا رسول

ای امین و احمد و خیرٌبشر القاب تو

در میان شعب،همچون کوه محکم یا رسول

یک دمت نه، یک نظر کافی است از تو بر جهان

تا شود بر زخم عالم همچو مرهم یا رسول

ای به پای شأن تو جبرئیل هم زانو زده

در میان کاهنان امید مریم یا رسول

فاتح معراجی و محور بر این عالم تویی

بر همه سرّ الهی هستی تو مَحرم یا رسول

دست من سویت دراز و التماسم سوی توست

ای که هستی با خبر از اسم اعظم یا رسول

عالم و آدم اگر باهم قلم گیرند ز دست

عاجزند در مدح و وصف تو مسلّم یا رسول











































































تاریخ : دوشنبه 3 بهمن 1390 | 01:29 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

سلام قبل از هر چیز ایام عزای اهل بیت (ع) رو به همه شما بزرگواران تسلیت عرض می کنم.مدتی هست که به هیچ عنوان فرصت کانکت شدن رو ندارم. به دعای همتون نیازمندم تا از این شرایط خارج بشمو اوضاع بر وفق مراد بشه...(الخیر فی ما وقع) شرمنده همه شما بزرگوارانی هستم که اومدید و لطف کردید و نظر دادید اما من حقیر نمی تونم پاسخ محبتتون رو بدم امیدوارم در اولین فرصت از خجالت همه شما عزیزان در بیام. باز هم بنده رو ببخشید و سر نزدنم رو به حساب بی ادبی نذارید...

شعری به مناسب رحلت پیغمبر اکرم تقدیم حضورتون میکنم...

بام های خانه ها خاکستری است


گوییا اینباره وقت، وقت علی است


ای جماعت قیل و قال از بهر چیست؟


خانه ای در ماتم پیغمبری است


یا خدا این نعره ها از چیست ؟کیست؟


بی گمانم عصر، عصر جاهلی است


امر پیغمبر به یک شب نیست شد


پیش این مردم خریت برتریست


شور کردن ضد فرمان خدا


این که شورا نیست این خیره سریست


یا رسول الله فدای نام تو


قصه در هجران تو دردآوری است


تا که بودی حرمتت را داشتند


لیک دیگر وقت دنیاپروری است


خانه ای را که بزرگش داشتی


من چه گویم قصد هیزم آوری است


سومین روز وفاتت طی نشد


صحبت از جسمی و میخی آهنی است



تاریخ : جمعه 4 آذر 1390 | 01:15 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

شعری رو به مناسبت فرا رسیدن ایام غم و ماتم، محرم تقدیم شما بزرگواران میکنم امیدوارم که دعای شما کمک حال این حقیر بشه.


باز    آمد   ماه   زجر و التهاب  واژه ها

       

باز  می­ جوشد ز خاک کربلا  خون  خدا



نغمه­ های  شیون  دخت  علی در   ماریه


نصب  گردیده به خورشید زمین   کربلا



غسل­ کرده ماه­ خون در خون هفتاد­و دوتن


می رسد هر  لحظه ای بر  ما  نوای نینوا



گویی از دشت وسیع لاله های سر به نی


صوت­ قرآن­ می­رسد از یک سرِ از تن جدا



باز  می آید  صدای  العطش های  فرات


آب­ هم رنگی ز رخسارش نماند زین ماجرا


آه می آید صدایی از چکاچک های عشق


حسرتی  دارد  فضا  تا  بشنود  ادرک اخا


بوی غم می آید و بوی غریبی بوی اشک


بوی  پاییز  و خزان آید ز سوی غنچه ها



گشته  ماه غم،  محرم  آمده  احرام پوش


آید از صحرای­ خون بر ما طنین یک صدا



چون به حج سر داده شاه کربلا  لبیک را


می دهد در  کربلا  پاسخ  خدا لبیک  را



این  محرم نیست ماه غم برای اهل بیت


ماه وصل­ و توبه است و عشق بازی­ با خدا



فتح­ عاشورا به سان بدر و خندق بودچون


در امان ماند از تباهی  دین حقِّ  مصطفی



اشک­ در جای خودش زیباست­ اما بهتر است


که   بفهمیم  از   ندای    واقعی  کربلا



تاریخ : سه شنبه 24 آبان 1390 | 03:14 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

شاهراه   عالم    هستی  بُوَد   خُمّ   غدیر

گشته اند روبه مآبان در چنین روزی حقیر

تا  محمد  دست خورشید جهان  بالا بِبُرد

کل قرآن  گفت: گشته مرتضی دیگر  امیر



تاریخ : جمعه 13 آبان 1390 | 03:29 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

اول از هر چیز باید عذرخواهی کنم به خاطر مدت طولانی که نبودم. راستش کارهای شخصی و مشغولیتم به خاطر چاپ کتاب چهارمم تحت عنوان «غسل ماه خون» که بعد از 3 ماه اینور و اونور شدن تو ارشاد آخرش 2 شعرم که درمورد حضرت علی بود رو دستور دادن که حذف بشه و حالمو عجیب گرفتن و رمقی برا اومدن اینجا یا حتی چاپ اون کتاب نذاشتن. امسال هم گذشت و نشد که یادگاری ای به یادگاری های قبلی برای شب اول قبرم آماده بشه... دیگه از علی و مظلومیتشو حقانیتش هم نمی شه گفت!!! به هر حال هرچی خیره همون میشه... عید قربان رو تبریک میگم به همتون و این شعر که یادگار سفر سراسر خاطره مکه و مدینم هست رو با کلی ابیات حذف شده تقدیدمتون میکنم.آخه شعر زیاد بود و همینقدرشم بخونید بنده رو لایق دونستید و خوشحالم کردید...


ادامه مطلب
تاریخ : دوشنبه 11 مهر 1390 | 02:02 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

میلاد حضرت معصومه و همچنین برادر دوست داشتنی او، امام رئوف رو به همه دوستانی که یه مدتی ازشون به دلیل مشغله کاری و فکری دور بودم تبریک عرض می کنم.

در هیچ کجا «بنده» دلی شاد ندارد

صاحب به بَرَش بنده آزاد ندارد

«قصر همه حکام جهان را که بگردی

دربار کسی پنجره فولاد ندارد»1

شاهی که شود ضامن آهو به خداوند

تاریخ از آغاز به خود یاد ندارد

هر کس که به دل مهر رضا جای ندارد

بیشک که دلی خرم و آباد ندارد

خورشید که هر روزه طلوع می کند از طوس

حرف دگری زین همه رخداد ندارد...

جز اینکه بگوید به حریم حرم یار

حُرم دل عشاق تو، فرهاد ندارد

موسیقی نقاره صحن تو چه زیباست

از دوری تو کم دل من داد ندارد

ارباب غلام توام و ریزه خور تو

گویی که دگر عطر تو را باد ندارد

آقا بطلب، باز تو مسکین درت را

در سعی و صفایت کسی غمباد ندارد





تاریخ : جمعه 28 مرداد 1390 | 01:36 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

شهادت مولای خوبی ها، مظلوم عالم علی (ع) بر همه دوستان خوبم تسلیت عرض می کنم. و از همتون التماس دعا دارم

چشم بر راه شده نخل بیایی امشب

با خودش چاه بگوید که کجایی امشب؟

تو به طفلی گفته بودی همه شب می آیی

پس چرا نیست دگر کیسه غذایی امشب؟

آنقدر منتظرت ماند میان کوچه

از قدم های تو نشنید صدایی امشب

دل به دریا زد و هر کوچه ز تو می پرسد

از یتیمان، از فقیران از گدایی امشب

تا که یک پیرزنی گفت به او با گریه

در سجود، بین نماز گشته خدایی امشب

ضجه ای زد پسرک قلب دو عالم لرزید

اشک از دیده سرازیر شد و قافیه شعر شکست



تاریخ : جمعه 21 مرداد 1390 | 09:21 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

با سلام. امیدوارم که طاعات و عبادتتون قبول باشه. میلاد کریم اهل بیت رو به همه تبریک عرض میکنم.این شعر رو سال 88 در جمع یکسری از بانوان فرمانده پایگاههای بسیج استان قم خوندم. احساس کردم با فرارسیدن روز میلاد امام حسن(ع)این شعر رو برای دوستان خوبم بنویسم.

 

سحری مژده خدا داد به حیدر که علی    

           دهمت از کرم خویش به تو شاخه گلی

نوگل باغ و گلستان من است در دو جهان

           جای پایش شده از روز ازل مشک فشان

سرور هر چه بهشتی است حسن نامش ده 

           هر که حبش به دل انباشت شود پاینده

چهارمین زهره باغ ملکوت است حسن   

          دگر از غربت خود یا علی حرفی تو مزن

تا که مرآت جمال ذولمنن چشم گشود 

          ماه رحمت نیمه شدچون وعده ایزدداده بود

محور بزم خداوند بزرگی ای کریم   

         معنی شمس و ضحایی و صراط المستقیم

ای تو هم سرّ بتول و با خبر از رازها     

         در میان کوچه گفتی مهدی زهرا بیا

ای گدای خانه خوابت حاتم طایی شده  

         یوسف از برق نگاه تو زلیخانی شده

یا حسن ای حُسن تو در کل عالم بی رقیب   

         ای که ذکر نام تو امراض عالم را طبیب

یا حسن ای سبط پیغمبر تو ای خیر کثیر   

         ای که گشتی در میان جهل نااهلان اسیر

تو امام الممتحن هستی و تمثال رسول    

         حج اکبر در طواف تو یقین گردد قبول

                                                     ای کریم ابن کریم تو کیستی؟      

                                                      تو  علی  نه؟  احمد ثانیستی

ای به صلح تو نهفته یک هزار و صدقیام   

          با ورود تو شده ماه خدا ماه صیام

ای تو مفتاح فتوح فاتحان کربلا    

         رهنمای آن سپهسالار سر از تن جدا

صلح تو یک کربلای دیگراست    

        یک غباری از قبای آن غلام تو زر است

ای که خورشیدوجودتو بُوَدعالم شمول   

         حاجتم ای یاکریم مرتضی بنما قبول

آرزو دارم که روزی در کنار تربتت   

         شیعیانت جشن گیرند از ختام غربتت

آرزو دارم که روزی مادرت زهرا دگر  

         غم نبیند از نگه بر روی دیوار و ز در

آرزودارم که روزی مهدی،آن نسل علی  

         در کنار کعبه گوید او به فریاد جلی

میکُشم آنکس که عمریاس مارا کم نمود  

        میکُشم آن کس که ازمولاعلی حقی ربود



تاریخ : شنبه 8 مرداد 1390 | 02:57 ب.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

فرارسیدن ماه رمضان، ماه توبه و اشک و خودسازی مبارک

یا خدا دستم بگیر چون مُرده ام

آبروی خود چقدر بد برده ام

بارالها دست من سویت دراز

دامن لطفت همیشه بازِ باز

یا خدا از تو پناهی خواستم

من زمین افتادم و برخواستم

عبد درگاه توام شرمنده ام

رو سیاهم من ز این پرونده ام

توبه کردم بارها اما شکست

بد ز شیطان بارها خوردم شکست

طُعمه شیطان مرا زنجیر کرد

با گناهان زیاد درگیر کرد

بارالها دست من را خود بگیر

تو خدایی و من آن عبد فقیر

بارالها ای تو ستّار العیوب

از گناهانم گذر ای خوب، غفّار الذنوب

گفته اند غفران تو عالم شمول

توبه ام را ای خدا بنما قبول

قابل التّوباتی و رحمان خدا

ای تو ناظر بر همه اعمال ما

پیش تو بر من نمانده آبرو

باخبر هستی ز حالم مو به مو

ای خدای لاشریک و لامکان

                       الامان و الامان و الامان



تاریخ : پنجشنبه 23 تیر 1390 | 04:41 ب.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

میلاد یگانه فریادرس مظلومان عالم مبارک

همه بودن من ناز بسه

بی تو جون داره به لبها می رسه

نذار از قاب نگات پر بزنم

رمقی نداره بی تو بدنم

همه بودن من جمعه گذشت

چشم من به دیدنت باز نگشت

از غریبی تو در تاب و تبم

همیشه نام تو هست روی لبم

حال و روزم همگی گشته سیاه

گوشه نگات بده به من پناه

دیگه باغچه حیاط گل نمیده

رنگ و روی قناریمون پریده

دیگه حوض ماهی ها آب نداره

باغبون، درخت سیب نمی کاره

همه بودن من،دلواپسم

تا بیایی و پیش پات نرسم

شنیدم می گفت مادر بزرگ من

خونه دلت شده پر از مِحَن

مگه عاشق نداری که غم داری؟

رو دلت غم روی غم ها می کاری؟

به خدا غمت دلم رو می شکونه

بی تو خوشحالی دیگه نمی مونه

همه بودن من تو رو خدا

صبح جمعه دیگه بیا بیا

 



تاریخ : دوشنبه 13 تیر 1390 | 11:53 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

گوییا خواست خدا یک شبه اعجاز کند

تا قمر ره زِ دل خانه ای آغاز کند

دست بگذاشت ز بیت علی و گفت به او

آخرین بار بُوَد ماه به خود ناز کند

آسمان تا که هلال قمر شعبان دید

بدر کامل به علی داد که او ساز کند...

و به عالم غزل عشق بخوانَد روزی

که خدا منتظر اوست که پرواز کند

آمد و آمدنش حس غریبی است که خواست

گل یاس در همه جا غنچه گل باز کند

 

اعیاد شعبانیه رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم. شرمنده که مدت زیادی سعادت نبود که شعر جدیدی بزارم اما نهایت سعیمو می کردم تا پاسخ گوی محبتاتون باشم. اما دوستان زیادی اشعار این حقیر رو در سایت ها و وبلاگاشون قرار دادن. تنها راه قدردانی و سپاس از این عزیزان، در توان بنده اینه که وبلاگشون رو اینگونه معرفی کنم و قدردانی کنم گرچه اینها تنها قسمتی از دوستانی هستند که اشعار اینجانب رو استفاده کردن و در فرصت دیگه از بقیه هم اینگونه قدردانی خواهم نمود.

 

سایت تبیان:

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=934&articleID=516327

انجمن مرجع و تخصصی پارسی گلد:

http://forum.parsigold.com/showthread.php?p=301771

شبکه اجتماعی اندیشگر:

http://social.andishgar.ir/view/post:137567

وبلاگ همه آماده اند؟!

http://qjji.blogfa.com/post-94.aspx

وبلاگ فریاد صبح:

http://faryadesobh.mihanblog.com

تالار گفتگوی جنرال

http://www.generaleshop.com/forum/printthread.php?tid=7893&page=11

وبلاگ طلوع ولایت:

http://toloevelayat.blogfa.com/9002.aspx

وبلاگ قاصدک:

http://gasadak.blogfa.com/post-85.aspx

وبلاگ گلستان دل:

http://golestanedel.blogfa.com/post-88.aspx

 



تاریخ : سه شنبه 24 خرداد 1390 | 03:16 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

خدای عزیزم. سالروز میلاد یگانه اسطوره آفرینشت رو بهت تبریک میگم

قبله گَه شد کعبه در ماه رجب

ذکر مولا در طواف آور به لب

کعبه از شوق علی دل را گشود

سنگ سنگ کعبه با بود علی آمد وجود

کعبه کی مهمان دیگر دیده است؟

اینچنین حیدر به پای سفره ایزد نشست

خانه را گویی خدا زینت نمود

چون علی بود از دو عالم هر چه بود

این چه قابل باشد او را؟ او علی است

چشم عاشق در طواف هر سو علی است

آبروی کعبه از نام علی است

اوج باشد هرکه در دام علی است

گرکه دل در جان نباشد زنده کیست؟

چون علی در دین نباشد مردگیست

کعبه بی مهر علی خشت و گل است

حکم مولا در جهان همچون دل است

دل حدیث عشق مولا می کند

او خدا را هم هویدا میکند

ای که دور از حب مولا زیستی

فاش گویم مرده یا که نیستی!

زنده بی مرتضی چون مرده است

کاسه ایمان او سگ خورده است

گوش سنّی زین سخن مملو کنید

بر طواف او خدا خطی کشید

آنکه بی همتاترین ها را نخواست

خط کشیدن روی دین او بجاست

درجهان همتا ندارد ذکر مولا مرتضی

هر که گوید لافتی الا علی لا مرد الا مرتضی

بندبند مشکلت وا میشود با یاد او

داخل جنّت شودی با نام او گیری وضو

ای که زحمت می کشی بی حبّ او در روز حج

در طوافت می کنی برکعبه رو در روز حج

خسته می گردی ولش کن مرتضایی نیستی

بی علی این را بدان حقّا خدایی نیستی

هرکسی خواهد رود از جان او کردار بد

با خلوص فریاد آرد: «یا خدا لبیک یا حیدر مدد»



تاریخ : جمعه 30 اردیبهشت 1390 | 02:58 ق.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

 

زنی از نسل پاکی هاست زهرا

تمام اسوه تقواست زهرا

میان هرچه هست در این دو عالم

شفیع این دل شیداست زهرا

غم دوران به جانم رخنه کرده

تصلی وجود ماست زهرا

که آب روی آتش نام زهرا

دلش همچون دل دریاست زهرا

به محض بردن نام حسینش

یقینم پیش ما، اینجاست زهرا

شده حاجی هرآنکس عاشق اوست

صفا و مروه دلهاست زهرا

نشد هرآنچه شد تنها مدینه

که هم آغاز عاشوراست زهرا

تو دانی کربلا مادر کجا بود؟

کنار پیکر سقاست زهرا

میان مشتی از نامرد وحشی

فقط «او» یاور مولاست زهرا

خدا را یافتن به به چه آسان

خدا را در خودش پیداست زهرا

مقامش، وصف کردن کار من نیست

که هممصداق «اوادنی» است زهرا

خدا فرموده زیبا بر محمد

که محور بر همه دنیاست زهرا

وگفت جبرئیل از سوی خداوند

تمام آنچه «اعطینا»ست زهرا

برای شأن او این بیت کافی است

ز وصفش گویم او زهراست زهرا

 

سلام به همه دوستان. فرارسیدن میلاد بانوی یگانه عالم، بهانه خلق دو جهان، فاطمه زهرا رو به همه شما عزیزان تبریک عرض میکنم مخصوصا مادرای مهربون و همچنین کسانی که فاطمه مرضیه رو به عنوان الگو در زندگیشون انتخاب کردند، در ضمن از همینجا ازدواج برادر عزیزم، که روز جمعه 30 اردیبهشت هست رو  به خودش و همسرش تبریک عرض میکنم و امیدوارم خوشبخت بشن بحق این ایام مبارک



تاریخ : چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : یاسر محمدی(رسای)

بی شک که بی حرمتی به خاندان پیغمبر تنها از وحشیانی برمی آمد که حتی کج فهم تر از اعراب جاهلیت حرمت رهبر خود را زیر پا گذاشتند و حرفش را شکستند و دستان هارونش را بستند و پهلوی دخترش را شکستند.

 

ای دل تو مرکب غم های عالم فاطمه

روزگار تو شده ماه محرم فاطمه

هر نفس تا می کشم یاد تو آرد خاطرم

چون نفس های تو خون آرد به یادم فاطمه

دیگر از آن کوچه های لعنتی چیزی نماند

صورت خود را گرفت یک لحظه مریم فاطمه

ضربه تا آمد فرود بر چهره ماه علی

لرزه ای افتاد بر جسم رسولان تا به آدم فاطمه

سایه دستی که بر دیوار کوچه راه رفت

اشک چشم کودکی آورد یکدم فاطمه

یاد داری که خدا فریاد زد «ای وای من»

تا که شد یک چادری با خاک درهم فاطمه

تا که نامت می برم آید به یادم پنج چیز

کوچه و دیوار و در مسمار و ماتم فاطمه

از گل باغ نبی آمد گلابی سرخ رنگ

تا که دست تو به پشت در بشد خم فاطمه

آنقدر بعد از نبی زجر و عذابت داده اند

مرگ دیگر گشته بر زخم تو مرهم، فاطمه

از غمت بانوی خوبی ها چه گوید این «رسای»

دل شده از فرط غم بر تو محرم فاطمه

من کجا دانم چه آمد بر سرت ای نازنین

از دل تو، از غمت، الله اعلم فاطمه

 



تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

  • سه ساله
  • حامل
  • ضایعات